تبليغاتX
mehdi karroubi
سرخوشان همینطوری

ای خداوند تو که همه ی فرشتگانت را در پای آدم به سجده افکندی آیا نمی بینی بنی آدم رادر پای دیوان به خاک سجده افکنده اند؟آنان را از بند بتهایی که خود تراشیده ایم آزاد کن. آمین

نوشته شده در 86/03/30ساعت 1:44 توسط مکال| |
تارو مار ميكنيم!!! اين تصوير شمارا ياد هيچي نمينداره؟

نوشته شده در 86/03/29ساعت 1:15 توسط مکال| |

»ای ياوه

         ياوه

             ياوه،

                  خلائق!

مستيد و منگ؟

                   يا به تظاهر

                                 تزوير می کنيد؟

از شب هنوز مانده دو دانگی

ور تائبيد و پاک و مسلمان،

                                   نماز را

                                           از چاوشان نيامده بانگی«!

 

هر گاو گند چاله دهانی

آتشفشان روشن خشمی شد:

«اين گول بين، که روشنی آفتاب را

از ما دليل می طلبد»

توفان خنده ها...

خورشيد را گذاشته،

             می خواهد

              با اتکا به ساعت شماطه دار خويش

                                     بيچاره خلق را متقاعد کند

                                                                که شب

                                                                    از نيمه نيز بر نگذشته ست«.

توفان خنده ها...

*********** 

آنان به آفتاب شيفته بودند

زيرا که آفتاب

تنهاترين حقيقت شان بود،

احساس واقعيت شان بود.

با نور و گرميش

مفهوم بی ريای رفاقت بود

با تابناکش

مفهوم بی فريب صداقت بود.

(ای کاش می توانستند

از آفتاب ياد بگيرند

که بی دريغ باشند

در دردها و شادی هاشان

حتی

با نان خشکشان. –

و کاردهای شان را

جز از برای قسمت کردن

بيرون نياورند.)

افسوس!

آفتاب

مفهوم بی دريغ عدالت بود و

آنان به عدل شيفته بودند و

اکنون

با آفتابگونه ئی

آنان را

اين گونه

دل

فريفته بودند!                                     زنده ياد احمد شاملو

نوشته شده در 86/03/27ساعت 0:40 توسط مکال| |

و  اين هم دژكوه زادگاه حسين پناهي                                                                              

نوشته شده در 86/03/23ساعت 0:56 توسط مکال| |

حدود ده دوازده ساله طرفدار هر تیمی هستم هی می بازه.باورتون میشه؟آخریش بارسلون که دقیقه ۹۰ گل می خوره و  از اونطرف رئال دقیقه ۹۰ گل میزنه! شانسو می بینی؟استقلال رو که چه عرض کنم .بایرن مونیخ هم همینطور.شانس آوردم منچستر قهرمان شد.هر وقت دوست داشتین یه تیمی ببازه ،کافیه به خودم بگین.مطمئن باشین دقیقه ۹۰ هم که باشه براتون بیچاره اش می کنم.کافیه طرفدارش باشم .

نوشته شده در 86/03/20ساعت 1:56 توسط مکال| |

ترجمه ترانه سریال جواهری در قصر که از وبلاگی به همین نام آوردم.اگر دوست دارید از این سریال بیشتر بدانید حتما به وبلاگ جواهری در قصر سر بزنید.                                                             

بیا...بیا...بیا برای همیشه اگر از او بخواهم آیا برای همیشه پیشم خواهد ماند؟
برو...برو...برو برای همیشه اگر از او بخواهم آیا برای همیشه ترکم خواهد کرد؟
هر روز وهر روز منتظرم. حتی اگر تا ابد هم منتظر بمانم بازهم نمی توانیم با هم باشیم
نه...نه نمی تواند اینگونه باشد
اگر نمی توانی بیا یی مرا با خود به آنجا ببر
مه...مه و صدای کودکی که می گرید
می خواهم به خانه بروم نزد پدر و مادری که عاشقشان هستم
مه...مه و اسما ن سیاه
ستاره ها می درخشند اما جایی برای قلب پر اشوب من نیست
آه...چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد،خانه ای چنان دور
نترس...نترس عزیزم
یک دسته گل،یک دانه شن تا پایان زمین
نترس...نترس هر چه زود تر بزرگ شو منتظر آفتاب باش تا امید بیاورد
وقتی مه ازآسمان پاک شودکودک خواهد خندید
آواز بخوان و با این پدر و مادر حرف بزن
وقتی مه پاک شود آسمان روشن خواهد شد
به آفتاب نگاه کن و امیدوار باش
آه...چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد،خانه ای چنان دور
آه...چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد،خانه ای چنان دور

نوشته شده در 86/03/17ساعت 1:22 توسط مکال| |

این مطلب،زیباترین نوشته ای هست که تا امروز در وبلاگ آوردم:

نه قصه هست و نه من قصه گو هستم:

یه پیرمردی بود بسیار سخنور و اهل نماز، اما سواد آنچنانی نداشت .این پیرمرد یه خواهرزاده ای داشت که دروس حوزوی خوانده بود و چند سالی را در شهرهای مختلف به کسب علم حدیث و قران، عمر گذرانده بود  .

دست بر قضا، پیرمرد دانای ما از خواهرزاده ی ملبس به لباس دینش، خطایی دور از انتظار می بیند.این که چه خطایی مهم نیست مهم آنست که پیرمرد سخندان ما را بسیار متعجب ساخت.

پیرمرد ، خواهرزاده اش را به خانه ی خود دعوت می کند و ناهار مفصلی نیز برایش ترتیب میدهد .

بعد از صرف ناهار در حالیکه هنوز از خطای خواهرزاده اش ناراحت بود اینگونه با او سخن می گوید:

تو خواهرزاده ی منی و من دایی تو می باشم ،تو سواد داری و من بیسوادم ، تو رفتی و سالها درس حوزه و دین وعلم حدیث خواندی و من از اینها بی نصیب بودم ، حال خواهشی از تو دارم و آن اینست :

" اگر می دانی  - خدا - نیست ! یواشکی به من هم بگو تا بدانم ، قول می دهم به هیچ کس نگویم" . 

نوشته شده در 86/03/15ساعت 0:58 توسط مکال| |

باخت در یک نبرد کوچک را به قصد برد در یک نبرد بزرگ بپذیر.

ابراز مخالفت توأم با خوشرویی را یاد بگیر.

هر چیز را در شرایطی بهتر از زمان یافتن اش رها کن.

هرگز توان خودت را در تغییر دادن خویش، دست کم نگیر.

هرگز توان خودت را در تغییر دادن دیگران، دست بالا نگیر.

در قرض دادن پول به دوستانت احتیاط کن . مبادا هر دو را از دست بدهی.

یادت باشد که ازدواج موفق به دو چیز بستگی دارد:1) زوج مناسب یافتن 2) زوج مناسب بودن.

جسور و شجاع باش.وقتی به گذشته نگاه کنی،از آن کارهایی که نکرده ای بیشتر از آن کارهایی که کرده ای متأسف خواهی شد.                             اچ جکسون براون

نوشته شده در 86/03/10ساعت 13:14 توسط مکال| |

نمایندگان ایران و آمریکا بطور مستقیم رو در وری هم قرار گرفتند

این خبر را شبکه خبر بیش از 20 بار اعلام کرد.

1- این ماه خرداد عجب ماهیه ها ! مثل اینکه همه اتفاقات مهم باید در خرداد ماه باشه

2- بالاخره رو رد روی شیطان قرار گرفتیم .

3- بیایید به فال نیک بگیریم این اتفاق میمون را- حالا یا نا میمون –

4 - باید از یه جایی یه جوری شروع میشد

5 – هنوز هم امیدی برای تحول هست

6 – یه ضرب المثل داریم با این مضمون:

اجاق خونه پدر روشن باشه از هر طرفی که باشه.

نوشته شده در 86/03/07ساعت 12:37 توسط مکال| |

دوست دارید تمام این ویژگیها را داشته باشید؟!!

1- وقتی به مجلسی وارد میشوند همه یه احترامشان از جای خود بلند می شوند

2-  هر گاه شروع به صحبت بکنند  هر مطلبی را که عنوان کنند همه باید فقط گوش دهند

3 – به خواستگاری هر دختر با هر سنی که بروند پاسخ مثبت میگیرند

4 –خانواده عروس با قبول منت فراوان دختر خود را به آنها می دهند و افتخار می کنند

5 – بچه هاشان بدون درس خواندن و استرس به دانشگاه می روند

6 – به هیچ وجهی نگران شهریه نیستند

 7 – همان احترامی که خود دارند فرزندانشان نیز دارند

8 – فرزندان شان با سیکل و گاهی هم با دیپلم استخدام می شوند

9 – معمولا در هر اداره ای که بروند در مدت کمی رئیس می شوند

10 – فرزندانشان به سربازی نمی روند :یا معاف می شوند و یا  امریه می گیرند

11 – دخترانشان هر چقدر زشت هم باشند در بهترین شرایط ازدواج می کنند

12 - بدون زحمت آنچنانی به بالاترین درجات معنوی و از آنطریق به درجات مافوق مادی می رسند

13 – هرگز مرغ مصنوعی نمی خورند،بهر طریق ممکن باید مرغ محلی باشد

14 – اگر دچار یک سرماخوردگی بسیار جزئی شوند همه به عیادتشان می روند-باید بروند-

آیا چیزی هست که از قلم افتاده باشد؟

نوشته شده در 86/03/04ساعت 2:22 توسط مکال| |
ایکاش دوم خرداد ۷۶ هیچ اتفاقی نمی افتاد،ایکاش...
نوشته شده در 86/03/03ساعت 1:26 توسط مکال| |

چقدر خوب بود همیشه یه جوری می بودیم که اینجوری بهمون بگن:

 

                 اگه تو نبودی، من باید چیکار می کردم !؟

 

 

نوشته شده در 86/03/01ساعت 23:31 توسط مکال| |
امروز امتحان داشتیم،یعنی دانش آموزانم امتحان داشتند.امتحان همیشه سخته،نه؟!!

نوشته شده در 86/03/01ساعت 12:44 توسط مکال| |