تبليغاتX
mehdi karroubi
سرخوشان همینطوری
نوشته شده در 87/12/21ساعت 2:6 توسط مکال| |

امروز – نه برای اولین بار- فرصتی پیدا شد تا دوباره با دانش آموزانم در مورد حال و روزشان گپی دوستانه داشته باشیم.نمیدانم از چه ، یکهو بحث مواد مخدر به میان آمد.دانش آموزان من ، سن شناسنامه ای شان،کمتر از نصف سن من است.پرسیدم :بچه ها آیا تا کنون بوده است که در محیطی قرار گرفته باشید که کسی تریاک بکشد؟

جو کلاس بسیار دوستانه بود.گاهی اوقات برخی دانش اموزان در اینگونه موارد – مثلا- لاف میزنند.اما سعی کردم صداقت بر کلاس حاکم باشد.پاسخ دانش آموزانم مأیوس کننده بود.از جمع بیست و سه نفری کلاس فقط دونفر دست خود را بالا نیاوردند.

آری!بیست و یک دانش آموز من می گفتند ما با چشم خود دیدیم که کسی تریاک بکشد.بعضی شان مسخره ام می کردند :"آقا بگو چند نفرتون تریاک کشیدین؟ اینکه کسی رو دیده باشین چیه؟بچه ها بیشترشون یه پا ساقی ین...آقا تریاک چیه بگو شیشه ..بگو بنگ..."

بحث بین بچه ها بالا گرفت.همدیگر را متهم به اعتیاد میکردند.بعضی شان از این اتهام کمی عصبانی میشدند اما بیشترشان اصلا برایشان مهم نبود که به آنها معتاد بگویند.من هم با یک دنیا بغض در گلویم ،نگاهم در صورتشان گم میشد.نمیدانستم چه باید می گفتم.

کلاس را آرام کردم.خطاب به کل کلاس گفتم:آیا باور میکنید در طول این سی وشش سال عمرم هنوز ندیده ام که کسی در حال کشیدن تریاک باشد؟

باورشان نمی شد.میگفتند ممکن نیست.قسم خوردم که ندیدم.باز باورم نمی کردند.

مبهوت ماندم که چه بگویم.آنها از نصیحت متنفرند."آقا هر کی خودش میدونه که تریاک و مخدر بده نمیخواد نصیحتمون کنی ."گفتم به نظر شما چه راه حلی برای قطع این کار وجود دارد."آقا هیچ راهی نی ..تا کسی خودش سرش به سنگ نخوره آدم نمیشه"

با صدای زنگ تفریح ،من ماندم و یک دنیا درد ،یک دنیا یأس و نومیدی ...

پینوشت:امیرجان ، اینجوری نوشتن خوبه؟خوشت اومد؟این که دیگه شعر نیست،احساس خستگی بهت دست نمیده دیگه؟...بخون و لذت ببر دوست عزیز بی آدرسم...

نوشته شده در 87/12/12ساعت 23:48 توسط مکال| |
هر گز احساس ضعف و ناتوانی نکرده ام
جز در مقابل کسی که از من پرسیده است
"تو کیستی"
"جبران خلیل جبران"
نوشته شده در 87/12/05ساعت 3:0 توسط مکال| |