تبليغاتX
mehdi karroubi
سرخوشان همینطوری
نفس جناب میرحسین از جای گرم بلند می شود.حرفهایی می زنند که تا الآن کمتر کسی در داخل به آنها اشاره ای داشت.البته شرایط کمی عوض شده است.اما از بس مارگزیده شدیم از هر ریسمانی میترسیم.حالا جناب میرحسین با حرف های تازه ای آمده است که مرا یاد ضرب المثلی به گویش خودمان می اندازد.ضرب المثلی که می گوید:"برد گپو نشونه ی نزیدنه"یعنی "سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است"اين مثل بيانگر آن است که دادن وعده هاي غير معقول و اغراق آميز به معناي عملي نشدن آنهاست.برخی جمله های جناب میرحسین:

مشکل اصلی ما این است که افراد را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنیم.

باید شرایطی ایجاد شود که افراد در یک پست و مقام همیشگی نباشند.

در رابطه با انتخابات نيز با مقام معظم رهبری مشورت نکردم.

گشت‌هاي ارشاد و امنيت اجتماعي را جمع خواهم كرد.

معتقد به كم كردن هزينه‌هاي تكنولوژي هسته‌اي براي كشور هستم.

در صورت پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری پیش روی ایران، مذاکره با آمریکا را در دستور کار خود قرار خواهم داد.

پینوشت ۱-در انتخابات شرکت کرده و به موسوی رأی خواهم داد(فعلن تصمیمم بر این است)

پینوشت ۲-بیانات رهبری در نماز جمعه تهران (مورخه 78/8/5)، ؛

 گفته می‏شود «خودی‏» و «غیر خودی‏» حالا خودی و غیر خودی داریم یا نداریم؟ اگر بخواهیم ملت را حساب کنیم نه، آحاد ملت همه خودیند اما جریانات سیاسی، بله، جریان خودی داریم جریان غیر خودی هم داریم خودی کیست؟ خودی آن است که دلش برای اسلام می‏تپد دلش برای انقلاب می‏تپد به امام ارادت دارد برای مردم به صورت حقیقی -نه ادعایی- احترام قایل است، غیر خودی کیست؟ غیر خودی کسی است که دستورش را از بیگانه می‏گیرد دلش برای بیگانه می‏تپد دلش برای برگشتن آمریکا می‏تپد ، غیر خودی آن کسی است که از اوایل انقلاب در فکر ایجاد رابطه دوستانه با آمریکا بود.

نوشته شده در 88/01/31ساعت 1:21 توسط مکال| |
نه!
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد...
از تو دریغ می کند
پس من با همه وجودم
خودم را زدم به مردن
تا روزگار ، دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
 
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم...
تا روزگار بو نبرد...
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!                         زنده یاد قیصر امین پور
نوشته شده در 88/01/24ساعت 0:12 توسط مکال| |

کی میدونه این خطا تو بلاگفا یعنی چی؟

خطا

امکان درج چنین پستی به دلیل محتوای آن وجود ندارد
نوشته شده در 88/01/19ساعت 2:49 توسط مکال| |

هزار کشته در جنگ سی وسه روزه لبنان... بیش از ۵۰۰ کشته در سفرهای نوروزی 88 ....

نوشته شده در 88/01/15ساعت 23:32 توسط مکال| |
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن.
نوشته شده در 88/01/15ساعت 1:1 توسط مکال| |

شاید بهترین خاطره کودکی من مربوط به "دوران مهد کودک" رفتنم باشد.بنده که الان حدود 37 سال سن دارم،در استان کهگیلویه و بویراحمد در شهر سوق- که هنوز هم جمعیتش به 7000 نفر نمیرسد-در سالهای 1354 و 1356 مهد کودک میرفتم.یعنی ما قبل از انقلاب هم مهدکودک داشتیم.خوب یادم هست که به هر نفر دو دست لباس جین – بلوز و شلوار آبی رنگ – برای عید می دادند.و ما چقدر خوشبخت بودیم آنروزها...روزهای خوب کودکی...

نوشته شده در 88/01/05ساعت 2:15 توسط مکال| |
سال نو ی همه مبارک

امسال بهترین سین سفره ی دل ما کم شده بود...امسال سلمان نبود...روحش شاد

نوشته شده در 88/01/01ساعت 1:31 توسط مکال| |