مشکل اصلی ما این است که افراد را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنیم.
باید شرایطی ایجاد شود که افراد در یک پست و مقام همیشگی نباشند.
در رابطه با انتخابات نيز با مقام معظم رهبری مشورت نکردم.
گشتهاي ارشاد و امنيت اجتماعي را جمع خواهم كرد.
معتقد به كم كردن هزينههاي تكنولوژي هستهاي براي كشور هستم.
در صورت پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری پیش روی ایران، مذاکره با آمریکا را در دستور کار خود قرار خواهم داد.
پینوشت ۱-در انتخابات شرکت کرده و به موسوی رأی خواهم داد(فعلن تصمیمم بر این است)
پینوشت ۲-بیانات رهبری در نماز جمعه تهران (مورخه 78/8/5)، ؛
گفته میشود «خودی» و «غیر خودی» حالا خودی و غیر خودی داریم یا نداریم؟ اگر بخواهیم ملت را حساب کنیم نه، آحاد ملت همه خودیند اما جریانات سیاسی، بله، جریان خودی داریم جریان غیر خودی هم داریم خودی کیست؟ خودی آن است که دلش برای اسلام میتپد دلش برای انقلاب میتپد به امام ارادت دارد برای مردم به صورت حقیقی -نه ادعایی- احترام قایل است، غیر خودی کیست؟ غیر خودی کسی است که دستورش را از بیگانه میگیرد دلش برای بیگانه میتپد دلش برای برگشتن آمریکا میتپد ، غیر خودی آن کسی است که از اوایل انقلاب در فکر ایجاد رابطه دوستانه با آمریکا بود.
|
کی میدونه این خطا تو بلاگفا یعنی چی؟ خطا |
| امکان درج چنین پستی به دلیل محتوای آن وجود ندارد |
هزار کشته در جنگ سی وسه روزه لبنان... بیش از ۵۰۰ کشته در سفرهای نوروزی 88 ....
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن.
شاید بهترین خاطره کودکی من مربوط به "دوران مهد کودک" رفتنم باشد.بنده که الان حدود 37 سال سن دارم،در استان کهگیلویه و بویراحمد در شهر سوق- که هنوز هم جمعیتش به 7000 نفر نمیرسد-در سالهای 1354 و 1356 مهد کودک میرفتم.یعنی ما قبل از انقلاب هم مهدکودک داشتیم.خوب یادم هست که به هر نفر دو دست لباس جین – بلوز و شلوار آبی رنگ – برای عید می دادند.و ما چقدر خوشبخت بودیم آنروزها...روزهای خوب کودکی...
امسال بهترین سین سفره ی دل ما کم شده بود...امسال سلمان نبود...روحش شاد

