تبليغاتX
mehdi karroubi
سرخوشان همینطوری
دوباره باز به همه ی دوستانم میگویم سلام.اما اینبار با یک خداحافظی.و اینکه دیگر در این وبلاگ نخواهم نوشت.در بلاگفا نخواهم نوشت.به هزار و یک دلیل.هزارتایش را نمی گویم اما آن یک دلیل اینست:وقتی بلاگفا به من اجازه درج یک تصویر را نمی دهد چرا اینجا باشم.می خواهم بروم جایی که بشود هر آنچه دلت می خواهد بنویسی.هر عکسی را دوست میداری به دوستانت نشان دهی.اصلن دوست دارم بروم جایی دور...

اما به شما سر خواهم زد و شما را خواهم خواند.و همیشه دوستتان خواهم داشت مثل خاطراتم از این وبلاگ...بدرود تا انکه برسم به جایی دور و خبرتان کنم.

نوشته شده در 88/05/16ساعت 3:4 توسط مکال| |
اين صبح، اين نسيم، اين سفره‌ی مُهيا شده‌ی سبز، اين من و اين تو، همه شاهدند
که چگونه دست و دل به هم گره خوردند ... يکی شدند و يگانه.
تو از آن سو آمدی و او از سوی ما آمد، آمدی و آمديم.
اول فقط يک دلْ‌دل بود. يک هوای نشستن و گفتن.
يک بوی دلتنگ و سرشار از خواستن. يک هنوز باهمِ ساده.
رفتيم و نشستيم، خوانديم و گريستيم.
بعد يکصدا شديم. هم‌آواز و هم‌بُغض و هم‌گريه، همنَفس برای باز تا هميشه با هم بودن.
برای يک قدم‌زدن رفيقانه، برای يک سلام نگفته، برای يک خلوتِ دل‌ْ‌خاص، برای يک دلِ سير گريه کردن ...
برای همسفر هميشه‌ی عشق ... باران!
باری ای عشق، اکنون و اينجا، هوای هميشه‌ات را نمی‌خواهم 
نشانی خانه‌ات کجاست؟!             
سیدعلی صالحی
نوشته شده در 88/05/07ساعت 1:8 توسط مکال| |
یه سری به گوگل بزنید و کلمه " شکاف " را جستجو کنید...راستی بعضی از شکاف ها ممکنه یه جورایی پر بشن اما بعضی از شکاف ها هرگز پر نمیشن...با هیچی پر نمیشن.وحتی گاهی شکاف عمیق تر میشه و زیادتر میشه... 
نوشته شده در 88/05/03ساعت 4:40 توسط مکال| |